وبلاگ غلامرضانجفی سولاری

خاطرات جنگ و دلنوشته ها

آن پیرمرد با هزاران صلوات بهشتی شد ...

از همه مان مسن تر بنظر می رسید . یعنی بیش از همه مون سن داشت . ما هم سربه سرش میگذاشتیم و به او می گفتیم ( پیرمرد ).

 ابتدا دقت نمی کردم ولی بزودی متوجه شدم تا بهش میگیم پیرمرد آرام صلوات می فرسته !

منم که خیلی از همه کوچکتر بودم و معمولا همه را  اذیت میکردم .  تند تند می گفتم پیرمرد پیرمرد پیرمرد ... او هم مکرر صلوات می فرستاد منم بیشتر اذیتش میکردم و گاهی بهش می گفتم صدتا پیرمرد و باید صد بار صلوات بفرستی !

و او هم که خیلی زیبا برخورد میکرد با لبخند همیشگی اش  می گفت مطمئن باش از حالا صدتا صلوات شروع شد ... اللهم صل علی محمد وآل محمد (ص) .

در جبهه باعث نورانیت محیط و سنگرهامان بود . وقتی به نماز قامت می افراشت تا آسمان پرواز میکرد . اخلاص عجیبی داشت با آنکه سن بالاتری از دیگران داشت اما در تلاش و کوشش و انجام دستورات فرماندهی مطیع تر از همه بود و بیش از همه زحمت می کشید .

 یعنی اصلا خسته نمی شد بلکه خستگی را به ستوه می آورد ! در تمام عملیاتهای جنوب حضوری فعال داشت و سر از پا نمی شناخت . برایش مهم نبود چه کاری انجام بدهد و از چه کسی دستور بگیرد حقیقتا جالب بود فقط می خواست کاری در منطقه عملیاتی بر زمین نماند . تا کاری را به سرانجام نمی رساند بر نمی گشت و وقتی کارهایش به اتمام می رسید با سکینه خاصی مشغول آداب معنوی اش می شد .

 حضورش باعث قوت قلب جوانها بود و همگی قلبا دوستش می داشتند . به جرات می گویم تا هنگام شهادتش هیچکس را ولو به شوخی و مزاح ناراحت نکرد .

در ایام پایانی جنگ که شرایط بر رزمندگان اسلام سخت و دشوار شده بود نگرانی و اضطراب در نگاهش موج میزد .

ناگهان در عقب نشینی 4/4/67 در جبهه گم شد . بچه ها سخت آزرده و ناراحت بودند . حاج فریدون بنی نعمه از پاسداران شجاع همرزمش می گفت : سردار حاج غلامعلی آبدهنده که او هم عاشق پیرمرد بود به بچه ها گفت من نمیدانم چگونه . ولی باید پیرمرد را پیدا کنید و اگر هم شهید شده جنازه اش را بیاورید !

 چند روزی سخت گذشت و همه کلافه و سردرگم بودند و خود را به آب و آتش می زدند اما کمتر اثری از او بدست می آمد . برادر بسیجی احمد هوشیاری  که هم اینک بحمدلله دندانپزشک حاذقی در اهواز است به بچه های همرزم گفت بد نیست به معراج شهدا سری بزنیم شاید امدادگران جنازه اش را یافته و به معراج شهدا انتقال داده باشند .

همرزمان دل شکسته به معراج شهدا که رسیدند هیچکس دوست نداشت شهدا را بازرسی کند . زیرا می ترسیدند پیرمرد بین شهدا باشد !  بالاخره و بناچار در بین اجساد مطهر شهدا جستجو کردند که صدای دکتر احمد هوشیاری بلند شد که  گریه کنان می گفت بیائید پیرمرد اینجاست .

همه  جنازه اش را غرق بوسه کردند در حالیکه ترکش بزرگی به کمرش اصابت کرده بود و بر اثر خونریزی شدید به شهادت رسیده بود .

احمد می گفت : در حال دیدن زخم بدنش ، دستها و پاهایش را دیدم که حنا گذاشته بود در حالی که او هیچ وقت حنا  نمی گذاشت و کسی متوجه نشد چه وقت بر دستان و پاهای عزیزش حنا بسته بود و این یعنی از شهادتش خبردار شده بود و خود را برای عروس شهادت اینگونه آراسته بود .

آری این پیرمرد درست کردار و پاک طینت شهید بزرگوار طعمه معاوی بود که همانند هزاران بسیجی پاکباخته جان  شیرینش را بفرمان امام امت به اسلام عزیز و میهن اسلامی مان تقدیم نمود و در تشییع جنازه باشکوهش با هزاران صلوات امت دلسوخته اهواز به بهشت بدرقه شد و در شهید آباد اهواز پس از عمری تلاش خستگی ناپذیر آرام گرفت ... .

همیشه به بچه های همرزم از جمله حاج فریدون بنی نعمه می گویم واقعا حق پیرمرد بود که پس از اینهمه مجاهدت با شهادت بدرقه شود و به آسمانها برود یعنی حیف بود پیرمرد به مرگ طبیعی بمیرد و شهادت کمترین مزد ایثارگریهایش در جبهه بود ...

یادش بخیر و هزاران صلوات بر محمد و آل محمد(ص)

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: غلامرضانجفی سولاری ? تاريخ: چهارشنبه 18 خرداد 1390 ? موضوع: ?

ای خدا قربونت برم که چقدر زود جواب منحرفان را دادی !!!

 

پارسال و امسال در حرم بنیانگذار نظام اسلامی ...

یادتان هست با برنامه ریزی قبلی سال گذشته و در محضر امام عزیز با نوه گرامیش چه کردند ؟

دیدید امسال در شب ارتحال امام امت چه اتفاق جالبی افتاد ؟

ایکاش رئیس جمهور محترم و یارانش عبرت بگیرند و ...

که البته عبرت نمی گیرند !

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: غلامرضانجفی سولاری ? تاريخ: دوشنبه 16 خرداد 1390 ? موضوع: ?

یاد ایام باشکوه فتح خرمشهر قهرمان بخیر روح شهدای عملیات قرین رحمت الهی باد

جناب آقای دکتر عباس طرفی !!!

  cz06uwnm4roo5687gl.jpg

عملیات فوق طبیعت و غرور آفرین بیت المقدس با آزادی خرمشهر قهرمان پایان یافته بود .  حدودا 14 ساله بودم که زمزمه اعزام امدادگران جهاد سازندگی را به خرمشهر متوجه شدم . عباس از بچه های مسجد مامور شد تا رضایت پدرم را بگیرد . ساعت حدود 9 شب زنگ منزلمان را بصدا در آورد و به پدرو گفت : برای خرمشهر امدادگر نیاز است و غلام هم اعلام آمادگی کرده است اگر شما اجازه بدهید به اتفاق بچه های امدادگر جهاد سازندگی به جبهه اعزام شود .

با کمال تعجب پدرم به سادگی پذیرفت در حالی که مادرم از پشت در صدا میزد مرد چطور به بچه 14 ساله اجازه جبهه رفتن میدهی ؟ پدرم رو به من کرد و گفت : بابا این تصمیم خودت هم هست ؟ منهم با اشتیاق تمام گفتم آری . پدرم گفت بابا سعی کن با جبهه رفتن خود خدمتی به رزمندگان بنمائی به با این سن و سال کم دست و پا گیر آنها باشی ! منهم قول دادم .

روز موعود فرا رسید و به جبهه اعزام شدیم . در خرمشهر و در بیمارستان شهید صدوقی مشغول خدمتگزاری به مجروحان فاتح شهر مردانگی و شرف شدیم .

در پوست خود نمی گنجیدم . باورم نمی شد که جبهه مرا پذیرفته است زیرا با هزار ترفند در عملیات ظفرمند فتح المبین در مینی بوس اعزام با کمک بچه ها مخفی شده و خود را به شهر شوش دانیال رساندم ولی پس از یکهفته فرماندهان به هیچوجه حاضر به نگهداشتن من در منطقه عملیاتی نشدند و با چشمان اشکبار از مرقد مقدس حضرت دانیال نبی (ع) به اهواز برگردانده شدم .

اما امروز غرورم مضاعف شده است هم فضای پیروزی و آزادی خرمشهر و هم پذیرشم در بیمارستان شهید صدوقی بعنوان امدادگر مرا سرشار از عشق و روحیه ساخته بود که سر از پا نمی شناختم .

چون سن من کم بود در قسمت پذیرش بیمارستان مشغول مساعدت به مجروحان و تشکیل پرونده برای آنها شدم ، حاج عباس طرفی و دیگر بچه ها کار امدادگری و همکاری با کادر پزشکی را بعهده گرفتند .

مجروحان و جانبازان سرمست از پیروزی در عملیات بیت المقدس و آزادی خونین شهر روحیه بسیار بالائی داشتند و انسان را تحت تاثیر قرار میدادند . گاهی آنقدر تحت تاثیر عظمت روحی ، مظلومیتها و مردانگی های رزمندگان مجروح قرار می گرفتیم که بهمراه کادر پزشکی می گریستیم !

گاهی که آمار مجروحان با کاهش مواجه می شد فرصتی دست میداد تا پزشکان و امدادگران استراحت مختصری داشته باشیم و مجددا کار با عشق آغاز می شد .

عصر روز جمعه ای یک گروهان از لشگر 31 عاشورا بدلیل مسمومیت شدید با حال زار و نزار وارد بیمارستان شدند . متاسفانه تنها پزشک بیمارستان بدلیل ماموریت خاصی به آبادان رفته بود .

عباس که لباس سفید مخصوص کادر درمانی را بتن داشت به اشتباه به عنوان پزشک مورد خطاب قرار گرفت و بناچار شروع به نسخه نوشتن نمود !

رزمندگان بیمار درب دفترش صف کشیده بودند و مورد معالجه عباس قرار می گرفتند ! دقایقی نگذشته بود که صدای متصدی داروخانه بالا گرفت که آقای طرفی دیگر استامینوفن ننویس ! تمام قرصهای استامینوفن تمام شد !

لحظاتی گذشت و عباس سرگرم مداوای بچه ها بود که از داروخانه دوباره فریاد زدند آقای طرفی قرصهای آسپیرین هم تمام شد یه داروی دیگه بنویس !

عباس که فقط همین دو نوع قرص را می شناخت ناچارا به داروخانه مراجعه و از مسئول داروخانه خواست تا داروی دیگری که برای اسهال و مسمومیت مناسب باشد به او یاد بدهد تا برای مابقی رزمندگان بیمار ویزیت نماید . خلاصه به همین ترتیب معالجه رزمندگان با ادای دکتری عباس ادامه یافت !

جالب است بدانید که تقریبا تمامی بیماران  با مختصر داروی موجود در بیمارستان و تجویز دکتر عباس طرفی ! و البته با نیت پاک این بسیجی مخلص که بناچار پزشک شده بود بهبود یافته و از بیمارستان بطرف مقر عملیاتی خود مرخص گردیدند .

قربون اون روزهای عشق و ایثار و اخلاص ...

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: غلامرضانجفی سولاری ? تاريخ: يکشنبه 1 خرداد 1390 ? موضوع: ?

سالروز رجعت مظلومترین سردار جنگ تحمیلی

 

سلام بازماندگان

امروز سالروز رجعت پیکر پاک  و مطهر سردار مظلوم جنگ سردار سرلشگر پاسدار حاج علی هاشمی بزرگ است .

همو که مزارش باصفایش ملجعی برای دلسوختگان و حاجتمندان خوزستانی شده است . اصلا وقتی نگاهت به نیزارهائیکه برای ساختن حسینیه حاج علی بدور مزار مطهرش قرار داده اند بغض گلویت را می فشارد نه یک یکبار بلکه هربار که ببینی به همین گونه است .

هر وقت و هر ساعت از شبانه روز که بزیارتش نائل شوی عده ای جانسوخته بازمانده از جنگ برای خالی کردن عقده های دلشان بدورش گرد هم جمعند . به تصویرش که نگاه میکنی چهره مظلومانه این مرد بزرگ و عارف مظلوم جان ودلت را می آزارد .

آخر او تنها سرداری است که بدینگونه با تمام زحمات بی نظیرش به نظام و انقلاب و جنگ مظلوم واقع شد و تا آخرین لحظات شناسائی استخوانهای خسته از بیابان برگشته اش هیچ وضعیت مشخصی نداشت و کسی نمی توانست در خصوص حیات یا مماتش حرفی بزند .

اگر چه بعد از رجعت پیکر نازنینش هم مورد بی مهری بعضی از مدیران ارشد نظام قرار گرفت و حتی با پیامی هم این داغ دل را تسکین ندادند !  بگذاریم و بگذریم که دل پر از درد است .

امشب بر مزار با صفا و مظلومانه اش جای همه خالی بود . مراسم باحال دعای کمیل روح و جان را نوازش داد ...

حاج علی در عین جدیت در کار در فضاهای خاصی هم خیلی شوخ طبع بودند . امروز که سالروز رجعتش بود یادم به خاطره ای از ایشان افتاد که برای شما نقل میکنم و استدعا دارم با فاتحه ای روح مطهرش را شاد نمائیم .

تنها بازمانده شهدای هویزه برادر عزیز سردار حاج طاهر عبیات در ایام فرماندهی حاج علی هاشمی بر سپاه ششم امام صادق (ع) و قرارگاه مقدم سپاه در جنوب فرمانده بسیج اهواز بودند و حقیر فرمانده پایگاه مقاومت امام خمینی (ره) اهواز بودم . در جلسه ای که فکر میکنم برای برنامه ریزی اعزام به جبهه در محوطه صبحگاه سپاه اهواز برگزار شده بود و سخنران حاج علی بود .

حاجی بعد از آنکه سخنانش را در خصوص جذب و سازماندهی جدی تر برای اعزام به جبهه تمام شد گفت : ببخشید خیلی جلسه طولانی شده است البته مواردی هست که برادرمان حاج طاهر عبیات فرمانده محترم بسیج اهواز خواهند گفت اما به همه توصیه میکنم تا ربع ساعت به سخنان ایشان گوش بدهید و بعد از آن هر کس خواست می تواند جلسه را ترک کند !

همه با این مزاح شیرین حاج علی روبرو شدند و حاج طاهر که همیشه خیلی سخنانش طولانی میشد فی المجلس به حاج علی گفت چشم قول میدهم در همان ربع ساعت جمع بندی کنم !

جالب است بگویم بیش از یکساعت صحبتهای حاج طاهر طول کشید ... و ماهم به توصیه فرماندهی عمل کردیم و ...

یادش گرامی و راه خونینش پر رهرو باد ... انشاالله

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: غلامرضانجفی سولاری ? تاريخ: جمعه 30 ارديبهشت 1390 ? موضوع: ?

خوشا بحال عمو ...

انالله و انا الیه راجعون

با هم قرار فرار از خونه و حضور در عملیات رو گذاشتیم ! با هم به جبهه اعزام شدیم . اما او چون برادرانش در گردان سرافراز جعفرطیار اهواز بودند او هم به آن گردان رفت . و من با بچه های مسجدمان به گردان همیشه پیروز کربلای اهواز .  اما در پلاژ هر روز همدیگر را می دیدیم بیشتر  از ایامی که در شهر پسر عمو بودیم !

چهره معصومانه و اخلاق پاک و صمیمانه اش تازه توی جبهه ما رو پسر عموی واقعی کرده بود و مرتب باهم قرار میگذاشتیم و پیش هم بودیم . بعد از رزم و بعد از صبحگاه و ...

از روحیات خاص و تهذب و پاکیش بدرگاه قرب الهی غبطه می خوردم . اصلا تصور نمی کردم او اینقدر مقید به آداب خاص تقرب و تهذب باشد . واقعا مثل یک معصوم و بی گناه او را در جبهه یافتم . انگار در تمام عمر گناه نکرده بود .

نه اینکه او پسرعمویمن بود نه بخدا اینگونه بود . اصلا مبالغه نکردم .متاسفانه نتوانستم شب عملیات با او خداحافظی کنم چون گردان آنها زودتر حرکت کرده بود و شاید او هم وقتی برای خداحافظی پیدا نکرده بود نمیدانم .

شب و روز عملیات هم توفیق نداشتم او را در منطقه عملیاتی ببینم . در حین عقب نشینی سخت و جانکاه عملیات کربلای چهار که خیلی از گلهای ناب بسیجی به شرف زیارت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) نائل آمدند شهید نوجوان محمدرضا نجفی سولاری نیز به سوی وجه الله نظر کرد و رفت ...

من در عملیات مجروح  و به بیمارستان ۱۷ شهریور مشهد اعزام شدم و حدود ۲۵ روز بستری بودم لذا کسی خبر شهادت او را بمن نداد . وقتی از بیمارستان مرخص و به اهواز آمدم تازه متوجه شهادت او شدم . عمو  زن عمو و فرزندان به دیدنم آمدند سخت خجالت زده بودم بر روی دست عمو افتادم گفتم عمو شرمنده ام که من ماندم و محمدرضا رفت ...

بغض امانم نمیداد واقعا خجل بودم و سخت می گریستم . دلم از داغ  دوستان شهید و شکست در عملیات بشدت می سوخت و بهانه ای برای گریه پیدا کرده بودم با مشکل آرامم کردند .

محمد اخوی اخیرا می گفت بعد از آنکه جنازه مطهر شهید محمدرضانجفی سولاری را از  آب گرفتند با عمو و زن عمو به معراج شهدا رفته بودیم وقتی درب تابوت شهید را باز کردند این پدر و مادر داغدیده آنقدر بر دست و صورت فرزند خلفشان بوسه زده  و گریه کردند که طاقتم طاق شد ...

اما امشب عمویم حاج صفرعلی نجفی سولاری پدر نورانی شهید محمدرضا نجفی سولاری میهمان فرزند سرافراز خود است . خوشا بحالش که زودتر از ما محمدرضای عزیز را در آغوش خود می فشرد ...

      

با دلی اندوهگین به روح مطهرشان فاتحه ای تقدیم کنیم ... 

روحشان در جوار رحمت الهی شاد باد ... انشاالله

کاش وقـتی زندگی فرصت دهد                   گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را                وقـف قسمت کردن شادی کنیم
کاش دلتنگ شقایـق ها شویم                   به نگاه سرخ شان عـادت کنیم

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: غلامرضانجفی سولاری ? تاريخ: شنبه 27 فروردين 1390 ? موضوع: ?

برای هاشمی عزیز که خدمات بی نظیرش به نظام و انقلاب فراموشمان شده است ...

به بهانه ۱۸ اسفندماه اجلاسیه سالانه خبرگان رهبری

و احتمال عدم کاندیداتوری آیت الله هاشمی رفسنجانی برای ریاست مجلس خبرگان

این روزها هرکسی حرفی حدیثی بحثی از زوایای مختلف بیان می کند و از هاشمی جلوه هائی جدید مطرح می کنند . سکوت . همراهی فتنه گران و ... و خلاصه هر کس بدنبال کسب موقعیتی است به هاشمی حمله و عقده گشائی می کند !

بنظر حقیر تمامی بازی از زمانی آغاز شد که آقای رئیس جمهور  نام آیت الله هاشمی را در مناظره انتخاباتی با آن وضع اعلام کردند . اینکه به شخصیتی چون هاشمی در برنامه زنده تلویزیونی هجمه این چنینی واقع شود در حالی که او حضور نداشت و امکان دفاعی هم نبود در نظام اسلامی کار درست و منصفانه ای بنظر نمی رسد . چون در دستگاه قضائی پرونده ای مطرح نبود و این از نظر قانونی و شرعی هم قابل پیگیری و دفاع بود که اقدامی از سوی آقای هاشمی صورت نگرفت که در جای تامل دارد .

این در حالی است که جناب احمدی نژاد برای مطرح ساختن نام آقای رحیمی معاون اولش در شبکه سه سیما که نماینده مجلس اشاره به موضع رسمی قوه قضائیه و دادستان کل کشور و پرونده مطروحه و مفتوحه آن در دستگاه قضا می نماید آشفته شده این کار را غیر اخلاقی و قابل پیگیری دانسته و از صدا و سیما میخواهد تا با برنامه ریزان آن مصاحبه زنده برخورد شود !

جالبتر آنکه آقای دکتر احمدی نژاد در مصاحبه با روزنامه ایران  ضمن انتقاد از کسانی که به راحتی آبروی مومن را می برند، به برخی رسانه ها که همسر سارکوزی را فاسد خواندند اشاره کرد و گفت: آیا مثلاً یک رسانه می‌تواند به زن یک رئیس‌جمهور اروپایی نسبتی بدهد؟ این با کدام اسلام می‌خواند؟ ممکن است مخالف ما باشد ولی آیا من می‌توانم نسبتی به او بدهم. حتی اگر فردی انحراف اخلاقی دارد، یک رسانه نمی‌تواند این را بنویسد. چرا که خلاف شرع است. یک کسی در کشور ما یک اشکال اخلاقی پیدا کرده و رفته پنهانکاری کرده آیا ما باید برویم تجسس و برملاکنیم؟ این جرم بالاتر از جرم او است. اگر واقعاً عدالتی باشد این افراد باید مجازات بشوند. !

باید به آقای رئیس جمهور گفت : آیا واقعا شان همسر معلوم الحال رئیس جمهور  فرانسه و آقای رحیمی از آیت الله هاشمی رفسنجانی یار دیرینه امام و رهبری عزیز و خانواده اش بیشتر است آیا جا ندارد آقای رئیس جمهور واکنشی یا تذکری در اینخصوص بدوستانشان بدهند؟

این موضوع  برای اولین بار در طول عمر با برکت نظام اسلامیمان توسط یک مقام رسمی کشور در رسانه ملی مطرح میشد و تبعات بی نظیری در کشورمان بر جای گذاشت . اگر مهدی هاشمی به حمایت از پدر بر علیه کاندیدائی که اینگونه بناحق پدر را مورد آماج تهمت های ناروا قرار داده اقدامی کند آیا دور از انتظار است ؟ فرزند شما اینگونه عمل نمیکرد ؟ چرا مواضعی میگیریم که خودمان را نیز توجیه نمی کند ؟ سایر اتهامات دیگری که مطرح است در جای خود قابل طرح است .

پس از آن آقای هاشمی در نامه ای بمحضر آقا مطالبی را از سر دلسوزی مطرح ساختند اینکه نامه سلام ندارد در جای خود حرفی است که شاید از گله مندی ایشان به یار و همسنگر دیرینه اش باشد اما سایر مطالب را در حالی که مظلوم واقع شده بود مطرح ساخت . بنظر حقیر اینکه به آقا گله کرده هیچ عیبی ندارد و از سوی دیگر هم پیش بینی هائی کردند که برخی محقق شدند و یا در حال محقق شدن  است که خود از جامع نگری معمول هاشمی حکایت دارد و البته نمونه این کار در سوابق آقای هاشمی هست که به حضرت امام هم نامه های مشابهی در دو مقطع خاص نوشته اند .

اما هیچگاه حتی بعد از انتخابات هم اجازه داده نشد این مقام تراز اول کشور رسما دفاعی از خود بنماید و رئیس جمهور محترم هم بر خلاف نظر آقا که در خطبه های نماز جمعه فرمودند این کار درستی نبود و باید اصلاح شود هیچ اقدامی نکردند !

در ایام نوجوانی  ، خاطرم هست که شهید مظلوم بهشتی نیز در یک بحران این چنینی قرار گرفتند و بقول امام امت تهمتهای ناروای عجیبی بر علیه ایشان مطرح می شد و حتی گستره آن بین حزب اللهی ها و مومنین مساجد و بسیج وسپاه و ... نیز براحتی و بی واهمه مطرح می شد و معلوم نیست اگر بهشتی به شهادت نمی رسید چه تکلیف و شرایطی در این کشور داشتند !

اما شبی که خبر انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی منتشر شد همه آنهائی که بر علیه شهید مظلوم بهشتی ساعتها دور هم می نشستند و توهین و افترا وتهمت های عجیب و غریب اقتصادی گرفته تا ... مطرح می ساختند یکهو پشیمان شده و دعا میکردند تا بهشتی در بین شهدای هفتم تیر  نباشد !

جالب نیست !  و بعد از خبر قطعی شهادت شهید مظلوم چنان اشک می ریختند که تعجب میکردی ! واقعا اینها همانهائی هستند که آن حرفها و تهمت ها را میزدند و ...

قطعا قصد حقیر آن نیست که بخواهم  آیت ا... هاشمی رفسنجانی را  با شهید مظلوم  دکتر بهشتی مقایسه نمایم لکن میخواهم کلامی از سر دلسوزی و علاقمندی به مدیران گرانقدر نظام و انقلاب و یار دیرینه و همراه امام امت و حضرت آقا مطرح نمایم . نکند آن تجربه تلخ خدای ناکرده مجددا تکرار گردد .

به یقین این آخرین تیر و ترکشهای کسانی است قصد شکستن این مرد بزرگ ونجیب را دارند که صد البته کینه دیرینه آنها با امام و آقا و اصل انقلاب اسلامی که ثمره خون هزاران جوان و مرد و زن مجاهد است و همه باید بدانند که هاشمی بهانه ای بیش نیست !

اخیرا نیز عده ای ترور سال ۵۸ آقای هاشمی را زیر سئوال برده و تردیدهائی را مطرح نمود و مصاحبه همسر ایشان را ناجوانمردانه مورد هجوم قرار داده اند . راستی فراموش کرده اند امام عزیز برای سلامتی هاشمی در آن شرایط گوسفندی را نذر نمودند !

دنیای عجیبی است کسیکه زمانی همه محتاج نیم نگاهی از سوی او بودند ! امروز با این راحتی مصاحبه ها میکنند و تهدیدها و پرده دری ها و تعیین تکلیف ها !

مدتی پیش هاشمی بدیدار آیت الله یزدی که بیمار و در بیمارستان بستری بودند رفتند و از ایشان عیادت کردند ! یادتان هست یزدی چه سخنان تندی بر علیه هاشمی مطرح ساختند ! اما هاشمی نشان داد بزرگوارتر ازاین حرفها و گفته های توخالی است و همیشه فراحزبی و جناحی بوده و مصلحت نظام و انقلاب و رهبری عزیز را بر همه چیز حتی خودشان مقدم می دانند .

در اواخر جنگ تحمیلی که هر روز شاهد شکست و عقب نشینی از جبهه های غرب و جنوب بودیم که با هزاران خون دل و شهید بدست آورده بودیم و حقیقتا وضعیت خاصی در جبهه ها مستولی شده بود و روحیه هامان در هم شکسته بود و مواضع بدست آمده یکی پس از دیگری سقوط میکرد  ناگهان باز درایت امام عزیز بداد رسید و با انتصاب آقای هاشمی به جانشینی فرماندهی کل قوا روح و جان تازه ای به جبهه ها دادند که پس از شنیدن این خبر در جبهه ها به یقین رسیدیم که جنگ با آبرومندی و دست پر با سیاستهای ناب سیاستمدار بزرگ نظام اسلامی به پایان خواهد رسید و بحمدلله اینگونه هم شد .

بهر تر تیب من کوچکتر از آنم که از هاشمی بگویم . او نیازی به گفتن حقیر ندارد اما حق را باید گفت و از این رهگذر حرفی زد چرا که ما با درایت ها و دلسوزیها و بزرگواریهای مقامات کشورمان از گردنه های سختی عبور نموده ایم و نقش پر رنگ آقای هاشمی در تمامی عرصه ها و صحنه ها از خاطر هیچکس محو نمی شود که البته حتما انتقادادتی هم باید باشد چرا که املای نانوشته غلط ندارد !

ما هنوز هاشمی را در کنار حضرت آقا خیلی دوست داریم و برای علاقمندان به  امام انقلاب و فردی بزرگوار و خوشایند است و نباید اجازه داد این دو یادگار امام فقیدمان از هم جدا احساس شوند !

اما در کجای دنیا سراغ دارید خانواده مقام ارشد مملکتی در مراسم فاتحه خوانی مورد ضرب و شتم و آزار شوکر عده ای قرار بگیرند و هیچکس پیگیری که نکرده هیچ ! حتی وعده ای در برخورد هم نداده است بلکه در سایتها با آب و تاب می نویسند مردم با خانواده هاشمی چنین و چنان کردند ! آیا اگر با خانواده محترم رئیس جمهور این چنین کنند همین گونه سکوت می کنند ؟

به نظر شما این برخوردهای سخیف و زشت و خارج از انسانیت درست است ؟ اگر هاشمی جنایتی هم کرده باشد که نکرده به مردم بگوئید مردم ظرفیت آن را دارند !  اگر نه یک مسلمان مرد بیاید و جلوی این پرده دری ها را بگیرد و نگذارد ساحت مدیران نظام اینگونه لکه دار شود که فردا خدای ناکرده نوبت یکایک مسئولین تراز اول نظام است !

ما که به سهم خودمان دوست داریم دوباره در سرتاسر کشور عزیزمان همدلی و دوستی بین گروهها و احزاب و شخصیتهای سیاسی و نخبگان بوجود آید .بد نیست عینا آخرین مواضع و احساسات پاک آیت الله هاشمی رفسنجانی را در دیدار با  چهار تن از اعضای جبهه پیروان خط امام و رهبری هفته گذشته نسبت به رهبر عزیز انقلاب مرور کنیم :

"من به شخص آقای خامنه ای عشق می ورزم و این دوستی را با هیچ چیزی عوض نمی کنم.ایشان عشق قلبی من است.اگر یک هفته ایشان را نبینم احساس کمبود می کنم.ایشان در رهبری بدیل و نظیر ندارد. من معتقدم اگر جایگاه ولی فقیه در این کشور ضربه بخورد دشمن به نظام ضربه خواهد زد."

 تاریخ سی و چند ساله انقلاب نشان داده است که هاشمی هرجا بوده و هر مسئولیتی پذیرفته است آن مجموعه را به بهترین وجه و تدبیر اداره نموده بلکه به آن مجموعه بواسطه حضورش عظمت و شکوه بخشیده است و نیازی به دنبال کردن پست و مقام ندارد بلکه پست ها به ایشان محتاجند .

در اجلاسیه خبرگان رهبری هم امیدواریم اتفاقاتی رخ بدهد که برای نظام و انقلاب و رهبری عزیزمان مبارک و میمون باشد انشالله رحمن .

بامید روزهای شیرین دوستی و همدلی و برادری در آینده نه چندان دور ...

سایه حضرت آقا مستدام انشاالله

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: غلامرضانجفی سولاری ? تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1389 ? موضوع: ?

چفیه ام کو ؟!

چفیه ام کو ؟!

چه کسی بود صدا زد :

هیهات !!

عشق من کو ؟!

مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟!

چفیه ی شاهد اشکم به کجاست ؟!

من چرا واماندم ؟!

مأمن این دل طوفانی بی ساحل کو ؟!

ای سحرگاه ! تو را جان شمیم نرگس ، چفیه منتظر صبح کجاست ؟!

تربت کرب و بلا !

تو بگو چفیه ی سجاده چه شد ؟

 ای مفاتیح !

بگو همدم دیرینه ی نجوایت کو ؟!

آی مردم ، به خدا می میرم !!

مرگ بی چفیه !

خدایا هیهات !!

چفیه ام را به دلم باز دهید.

عهد ما ، عهد وفا بود و صفا بود و ابد!

گر چه من بد کردم ولی ای چفیه !

بدان بی تو دلم می میرد !!



 

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: غلامرضانجفی سولاری ? تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1389 ? موضوع: ?

روز سخت بخاک سپاری شهدای والفجر هشت

دیگر چشمانمان اشک هم نداشت تا به هنگام خاک سپاری شهیدان گرانقدر مسجد ابالفضل (ع) شهید مهندس حاج عبدالحسین آقائی و شهید اسفندیار کیانپور گریه کنیم !

آخر بیش از یک هفته بود که خبر شهادت اسفندیار کیانپور این شهید شاخص مسجد را از منطقه عملیاتی والفجر هشت آورده بودند اما جنازه اش گم شده بود !

این باعث شده بود تا قدری امیدوار شویم که شاید او در بیمارستان است

و انشاالله شهید نشده است !

من که خود در عملیات والفجر هشت در منطقه بودم بناچار به شهر آمدم

هرشب در مسجد دعای توسل و زیارت عاشورا برای پیداشدن جنازه یا خبر

خوشی از مجروحیت یا ... او بیاورند برگزار می شد.

صحنه های عجیبی بود پیر و جوان و زن و مرد محله حتی آنها که تاکنون مسجد نیامده بودند در این استغاثه ها حضور می یافتند و چقدر اشک می ریختند !

بعد از حدود یک هفته زاری و نزاری از معراج الشهدا خبر آوردند که جنازه وی اشتباها به شهرستان اندیمشک فرستاده شده و مورد شناسائی قرار نگرفته و به اهواز برگردانده شده است .

بر مزار شهدا همه مات و مبهوت شده بودیم .

جنازه مطهر شهید حاج عبدالحسین آقائی را هم تا روز پیدا شدن جنازه پاک شهید اسنفندیار  کیانپور دفن نکرده بودیم .

حالا در مقابلمان دو تابوت قرار داده شده بود و هیچکس را یارای برداشتن

درب تابوتها نبود !

بالاخره حاج قدرت الله آقائی در آن هوای سرد بهمن ماه آستین ها را بالا زد گلی را مهیا ساخت درب تابوت ها را گشودیم و با کمال ناباوری اجساد مطهر شهیدان  را بخاک ابدی سپردیم .

تازه شروع به گریستنمان گل کرد .

وای بهترین سرمایه های مسجد بخاک سپرده شدند و به کاروان شهیدان

کربلا پیوستند .

اسفندیار بدلیل بی مهری های خانواده شهید تنهای مسجد لقب گرفت

اما مردم شریف کیان و مسجد نشان دادند او ممکن است تنها باشد

ولی غریب نیست ! این را تشییع جنازه با شکوهش نشان داد .

شاعر عزیز اهلبیت مرحوم داودی با اشکهایش چنین سروده بود :

ای عزیز کردگار      ای شهید مهربان      اسفندیار

ای شهید غرق در خون از چه رو دیر آمدی

در کجا بودی که یارانت همه در  انتظار

مانده آثارت در این مسجد همیشه ماندگار ...

خیلی روز سختی بود ...

شهید حاج عبدالحسین آقائی مهندسی نفت خوانده بود بنظر حقیر اگر امروز میان ما بود بهترین گزینه برای وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران بود ...

وای برما که  واماندیم ...

j9xkg73spcoj9h0z0o9x.jpg

 یادشهیدان علیرضا شهریسوند و محمدحسین زرگرطالبی و عبدالمحمد دانشورپور

از شهیدان مسجد امام سجاد(ع) در این عملیات گرامی باد .

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: غلامرضانجفی سولاری ? تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1389 ? موضوع: ?

برای سالروز وداع بی بازگشت شهید حسین گودرزی عزیزم

حسین از کسانی بود که بلافاصله پس از زمان اعلام تشکیل ارتش بیست میلیونی توسط حضرت

امام (ره) خود را به مسجد رساند و بسیجی شد .

زندگی سخت و پرمشقتی داشت و مادر عزیزش از همان ابتدا او را تقدیم اسلام و انقلاب کرده بود .

 با علاقه و عشق به خدمت در جنگ خود را به جهاد سازندگی و سنگرسازان بی سنگر ملحق نمود

و برای رزمندگان اسلام در زیر آتش های سنگین متجاوزان سنگر و خاکریز ایجاد میکرد .

بین عزیزان جهادگر به سنگر ساز شجاع و بی واهمه شهرت یافت . با تعصب خاصی کارش را انجام

می داد و بدون وقفه زحمت می کشید .

آنقدر مظلومانه رفت که هیچکس از نحوه شهادتش مطلع نشد و فقط لودر نیم سوخته اش را یافتند

در حالیکه هیچ اثری از پیکر مطهرش نبود . چون در خط مقدم بین دو خاکریز خودی و دشمن قرار گرفته

بود و کسی متوجه هدف قرارگرفتن لودرش نشد .

هرسال در دهه محرم اولین کسی که التماس دعا داشت و دخیل آقا ابالفضل(ع) می شد مادر

مظلومه اش بود که به عشق بازگشت حسین عزیزش زندگی میکرد و بیش از ایام  دیگر دعا

میکرد و می گریست .

چون آخرین بار حسین گمشده اش را از مسجد عازم جبهه نموده بود و این انس و علاقه خاصی

را نسبت به هیئت عزاداری و مسجد ابالفضل (ع) در دلش نشانده بود .

اما افسوس که نتوانست در دنیا عزیز مفقودالاثرش حسین گودرزی را در آغوش بگیرد و بالاخره

دیدارشان در بهشت برین میسر گردید .

همین چند سال پیش بود که مادر غمزده اش از دوری و هجران فرزند دلبندش دق کرد و رفت .

دلم داغ هزاران لاله دارد

سکوتم یک نیستان ناله دارد

بگو امشب ز مظلومیت عشق

گلویم بغض چندین ساله دارد

چو نی می نالم از درد جدایی

چو از گل ها نمی آید صدایی

همیشه ورد لبهای من این است

"کجایید ای شهیدان خدایی"

یادش بخیر و راهش پرتداوم باد ...

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: غلامرضانجفی سولاری ? تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1389 ? موضوع: ?

حق همسایگی شهدا

حق همسایگی شهدا

سراسیمه وارد شد، گریه میکرد و میگفت من از چه کسی باید عذرخواهی کنم؟ به چه کسی باید بگم منو ببخشه؟

میگفت: من مخالف تدفین شهدای گمنام در این محل بودم و اعتقاد داشتم با آمدن این شهدا به نزدیکی منزل ما، اینجا قبرستان میشود و قیمت خانه های ما پایین می آید....

پسر 12 ساله من مبتلا به بیماری شدید پادرد بود،به نحوی که قادر به راه رفتن نبود.

 دیشب در رؤیای صادقانه شخصی را دیدم که به من گفت: اگر چه شما نمیخواستی ما همسایه شما شویم،اما حالا که همسایه شدیم حق همسایگی را بجا می آوریم .

برای شفای پسرت رو به قبله  بایست و سه مرتبه بگو الحمدالله.... با گریه از خواب پریدم ،ذکر را گفتم،پسرم شفا گرفت،حالا آمده ام عذر خواهی کنم.

 

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: غلامرضانجفی سولاری ? تاريخ: شنبه 13 آذر 1389 ? موضوع: ?

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

در باره من

سلام ممکنه از جنگ بیزار باشم ولی از ایام ملکوتی جنگ درسها گرفتم در کنار مردان بی ادعائی که فقط به خدا فکر می کردند و منزه از گناه صغیره و کبیره بودند حس خدائی به انسان می داد دلم خیلی تنگ آنهاست لحظه شماری میکنم تا زیارتشان کنم اگر مرا بپذیرند و لایق بدانند بامید آن روز شیرین انشاالله


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· آن پیرمرد با هزاران صلوات بهشتی شد ...
· ای خدا قربونت برم که چقدر زود جواب منحرفان را دادی !!!
· یاد ایام باشکوه فتح خرمشهر قهرمان بخیر روح شهدای عملیات قرین رحمت الهی باد
· سالروز رجعت مظلومترین سردار جنگ تحمیلی
· خوشا بحال عمو ...
· برای هاشمی عزیز که خدمات بی نظیرش به نظام و انقلاب فراموشمان شده است ...
· چفیه ام کو ؟!
· روز سخت بخاک سپاری شهدای والفجر هشت
· برای سالروز وداع بی بازگشت شهید حسین گودرزی عزیزم
· حق همسایگی شهدا
· امروز روز بسیجیان مظلوم سفرکرده است ...
· زیباترین عید شیعه
· این پیکر پسرسیدحسن نصرالله است ؟؟؟
· سلامی و کلامی



امکانات






خبرنامه